فتنه سبز
۱ درصد واقعیت
۹۹ درصد هارت و پورت
استاد حسن رحيمپور ازغدي چندي پيش در محل لانه جاسوسي براي تعدادي از تشکلهاي دانشجويي سخنراني کرد. وي ضمن بازخواني برخي سرفصلهاي مهم اسناد استخراج شده از لانه جاسوسي آمريکا در مقايسهاي بين آشوبهاي دهه نخست انقلاب با آشوبهاي خياباني پس از انتخابات دهم، رفتارهاي آشوبگرانه اخير رو نوعي سوسولبازي تعبير کرد و گفت (نقل به مضمون) که در مقايسه با شدت آشوب هاي اول انقلاب، اين آشوبها، آشوب نيست.
اينجانب ضمن تاييد اصل حرف اين استاد متفکر (شدت غيرقابل مقايسه آشوبهاي فعلي و جريانهاي اول انقلاب) يک جمله معترضه دارم: جناب استاد در دنياي امروز واقعيت رخداده آشوب يک موضوع است و پردازش رسانهاي آن، موضوع ديگري است.
اگر اين جريان - مطابق آن چه امروز سيزدهم آبان در اصلي ترين نقاط تجمع سبزها در پايتخت از نزديک شاهد آن بودم - بتواند فقط عده کمي را در مقايسه با گروه رقيب به صحنه بياورد، رسانههاي حرفهاي دنياي استکباري که دربست در خدمت فتنه سبز قرار گرفتهاند، آن را چنان بزرگ ميکنند که گويا اصل جريان سبزها بودهاند و مردم طرفدار انقلاب و نظام و مخالف سبزها، که اتفاقا امسال خيلي گستردهتر و جديتر در راهپيمايي حاضر شده بودند، فرع ماجرايند. درست مانند کاري که در قضيه روز قدس کردند.
اين جريان اگر ۱ درصد واقعيت بيروني داشته باشد، ۹۹ درصد هارت و پورت رسانهاي به يارياش ميشتابد تا بتواند افکار عمومي را به نفع خود مصادره کند و اين خطر اصلي وقايع امروز است: حکمفرمايي دروغ!!
البته بايد تاکيد کنم که اگر آنها اصل ماجرا بودند، حتما در محل اصلي برگزاري تجمع حضور يافته و آن را به انحراف ميکشاندند ولي چنان در اقليت بودند که جرات چنين کاري را نکردند! اين هم نمايي لانگ از گوشهاي از حضور مردم تهران در راهپيمايي امروز:

و تصويري از تراکم جمعيت در نزديکي تريبون مراسم ۱۳ آبان تهران


امروز يکي از دوستانم پرسيد: بيانيه ۱۴ موسوي رو درباره ۱۳ آبان ديدي؟!
گفتم: آره.
پرسيد: نظرت چيه؟
گفتم: مير کيشوت موسوي!
اگه موسوي پيروز ميشد و...
فرض کنيد در انتخابات دهم رياست جمهوري ميرحسين موسوي پيروز رقابت ميشد. (منطقا فرض محال، محال نيست! مثلا 24 ميليون راي احمدينژاد به موسوي داده ميشد و 13 و نيم ميليون راي موسوي به احمدينژاد)
فرداي انتخابات عدهاي از طرفداران احمدينژاد - که اتفاقا معتقدند راي به احمدينژاد، راي به آرمانهاي به محاق رفته انقلاب در ساختارهاي اجرايي نظام است – اين نتيجه را برنتافته، با جوسازي رسانهاي افکار عمومي را نسبت به سلامت انتخابات و آينده نظام تيره و تار ساخته و ساير مردم را به نافرماني مدني دعوت ميکردند، با استناد به اصل 27 قانون اساسي و بدون در نظر گرفتن راهکارهاي قانوني اجرايي شدن اين اصل به خيابانها ريخته و خواستار ابطال بدون قيد و شرط انتخابات ميشدند، به راهپيمايي غيرقانوني عليه رئيسجمهور منتخب دست زده و در برگزاري مراسم تحليف و تنفيذ با جلوگيري از ورود ميرحسين به مجلس و بيت رهبري جلوگيري ميکردند، در محافل گوناگون سياسي و اجتماعي عليه موسوي شعار ميدادند و مجالس و تجمعاتي را که قرار بود وي در آنها شرکت کند به صورت سازمان يافته به آشوب ميکشيدند، تن به هيچکدام از سازوکارهاي قانوني رسيدگي به مطالباتشان نميدادند و ...

- در چنين شرايطي طرفداران اصلاحطلب موسوي چه توقعي از نهادهاي نظامي و امنيتي ميداشتند؟!
- آيا وزارت کشور تحت فرمانشان حاضر به دادن مجوز قانوني براي برپايي راهپيمايي اعتراضآميز به مخالفانشان ميشد؟!
- آيا اگر عدهاي آشوبگر سازماندهي شده در دل اين جريان اقدام به وارد آوردن خسارت به اموال عمومي خصوصي، ناامن ساختن فضاي زندگي مردم، تهاجم به نمادهاي اقتدار نظام (مراکز نظامي و انتظامي) و به آتش کشيدن آنها ميکردند و سران حامي احمدينژاد و شخص وي حاضر به جدا کردن صف خود از اين آشوبگران نميشدند؛ اصلاحاتيان از نهادهاي قضايي و انتظامي و امنيتي درخواست نميکردند که قاطعانه با آشوبگران و سران حامي آشوبگري برخورد کند؟!
- آيا اگر دستگاههاي تبليغاتي و رسانههاي دشمنان قسم خورده نظام جمهوري اسلامي و زخم ديده از انقلاب به حمايت از اين جريان آنارشيست ميپرداخت، جريان پيروز انتخابات از رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام تقليد، چهرههاي موجه نظام و مردم درخواست نميکردند که با اين عناصر نظمناپذير و خائن به انقلاب و خط امام و رهبري برخورد نمايند؟!
- آيا اگر لايههاي دانشجويي حامي احمدينژاد فضاي دانشگاهها را به محل تاخت و تاز خود تبديل کرده و عرصه را بر دانشجويان، تشکلهاي دانشجويي و اساتيد رقيب خود تنگ ميکردند، از تهاجم رسانهاي جناح پيروز انتخابات، آراي سنگين کميتههاي انضباطي و ساير برخوردهاي قانوني و فراقانوني مصون مي ماندند؟!
- و آيا اگر اين جريان اقليت اقدام به مطالبات فراتر از قواره خود ميکرد، مناسبتهاي ملي و اسلامي را به صحنه ترکتازي خود بدل ميکرد، شعائر ملي و انقلابي را به نفع خود منحرف ميساخت، هر روز به بهانهاي فضاي جامعه را ملتهب ميکرد به گونهاي که بسياري از دستگاههاي نظام براي مهار اين التهابات از وظايف اصلي و حياتي خود در خدمترساني به مردم بازميماندند، چهرههاي مطرود امام و معاندان انقلاب را به نفع خود احياء کرده و آنها را به رويارويي دوباره با نظام و رهبر انقلاب و سازوکارهاي قانوني کشور ترغب و تشويق مي کردند، به سوءاستفادة عناصر سلطنتطلب، بهائي، ماترياليست، منافقان به خلق و جاسوسان نشاندار سرويسهاي امنيتي غربي و صهيونيستي روي خوش نشان ميدادند، بسياري از سران ستادهاي احمدينژاد در محافل برنامهريزي و تدارک آشوب با اسناد و مدارک قطعي دستگير ميشدند، اتهامات سنگين و بدون مدرک را متوجه نظام ميکردند و هزاران انحراف ديگر از معيارهاي اصيل انقلاب؛ جناح اکثريت پيروز در انتخابات - که در اين نوشتة فرضي ما حاميان ميرحسين موسوي باشند – چه معاملهاي را با ايشان ميکردند؟!
خود پاسخ داده و خود قضاوت کنند!!
فرصتي كه فتنه سبز
فراروي انقلاب ما قرار داده است
به نظر من ملت ايران بايد اتفاقاتي را كه به علت انتخابات دهم رياست جمهوري در قالب جريان سبز و واكنش به آن در كشور به راه افتاد يك نعمت الهي قلمداد كنند، چرا كه:
۱. خيلي از افراد بيتفاوت و بيعلاقه به مسائل سياسي و سرنوشت كشور به اين مهم حساس شده اند؛ و اين يك گام در مسير حركت از فرهنگ سياسي غير فعال و تبعي به فرهنگ سياسي مشاركتي و فعال است.
۲. خيلي از افراد كشور و بويژه سبزهاي داخلي مجبور شده و ميشوند كه در خط امام نظر داده و گام بردارند . به همين علت با افكار نوراني آن بزرگوار كه ريشه در كلام الهي داشت و قوام اين انقلاب نيز به پيروي از آن كلمات است، آشنا ميشوند. به همين اعتبار گفتمان امام در لايههاي مياني و حتي پايين جامعه فعال و نهادينه خواهد شد.
۳. به مرور از رهگذر اين فضاي ايجاد شده چنان بحثها در دو طرف ماجرا بالا گرفته كه هر دو سعي دارند خطاهاي همراهان خود را براي انگشتنما نشدن در برابر جريان رقيب به حداقل رسانده و خودشان، خودشان را اصلاحكنند. نمونة كوچك و عيني اين مهم را در پرهيز طرفين از زد و خورد هنگام بحثهاي سياسي خياباني پيش از انتخابات و كنترل افراد احساساتي هم خط ميشد ديد.
۴. بسياري از فسادهاي سياسي و اقتصادي موجود در نظام كه روزگاري براي پرهيز از وهن نظام لاپوشاني ميشد به بركت اين انتخابات چنان رو شد كه دستگاههاي مختلف نظام به علت فشار افكار عمومي ناگزير از رسيدگي و اصلاح آنهاست. از فسادهاي دستگاههاي انتظامي و قضايي بگيريد تا فسادهاي خانوادگي سران نظام (قضيه آقازادهها) و مديران و سياست بازان فاسدي كه به علت اتصال به منابع ثروت و قدرت و رسانه امكان برخورد با ايشان سلب شده بود.
۵. به باور حقير اين رويدادها با سرانگشت تدبير الهي به سويي دارد هدايت ميشود كه جايگاه اسلام ناب محمدي (ص) و ولايت فقيه به عنوان ثمره سياسي و اجتماعي اين اسلام در عصر غيبت، بيش از پيش تثبيت گردد؛ چرا كه تمام جريانهاي سياسي داخلي سعي ميكنند تا از طريق امام و يا رهبر معظم و عزيز انقلاب به خود مشروعيت دهند.
۶. جايگاه تمكين به قانون اساسي و قانونمداري كه زماني شعاري بيش نبود پس از اين رخدادهاي در صحنه اجتماع دارد تمرين و عملي ميشود.
۷. بسياري از افراد و جريانهاي خيانتپيشه داخلي كه روزگاري مانند آتشي زير خاكستر پنهان شده و هر يك به تنهايي ميتوانستند در ايامي كه كشور در عرصه داخلي و خارجي در آستانة ضعف و تنش قرار ميگيرد، نظام را با مشكلات عديدهاي مواجه سازند، در ايامي دست خود را رو كرده و رسوا شدند كه جمهوري اسلامي پس از يك مشاركت ۸۵ درصدي در اوج اقتدار و ضريب بالايي از مشروعيت قرار دارد و فرصتي غلبه بر اين وضع برايش به مراتب مهياتراز اوقات ديگر است.
۸. هر گاه رهبر حكيم و فرزانه انقلاب خطر دشمنان خارجي را به ملت گوشزد ميفرمودند،برخي خواص رهبر انقلاب و افراد و گروههاي پيرو ايشان را به علت پنهان بودن حركات اين دشمنان از چشم توده مردم (عوام) متهم به توهم توطئه ميكردند. اينها چنان در اين ايام دست خود را رو كردند كه براي هيچكس شك و شبههاي از خطر دائميشان باقي نمانده است. به عبارت ديگر آفتاب آمد دليل آفتاب.
پنج دليل اندر باب زوال فتنه سبزها
۱. با مروري بر نحوه ظهور اجتماعي - سياسي سبزها - كه به نوعي همان جريان اصلاحات است كه با صفآرايي جديدي وارد گود شد - درمييابيم كه هدايتكنندگان و رسانههاي اين جريان اصل را بر تخريب رقيب قرار داده بودند.
اگر بر مواضع نيمسال گذشته اين جريان نگاهي بيافكنيم كمتر مشاهده ميكنيم كه در باب اثبات خود سخن گفته باشند. زيرا اين جريان يا در قالب اشخاصي مانندي ميرحسين و حلقه نخستين اطرافيانش (بهشتي و ...) چيزي براي گفتن ندارند، يا در قالب حلقه دومي كه پس از انصراف خاتمي اطراف ميرحسن حلقه زدند (مشخصا مجاهدين، مشاركت و كارگزاران) چنان نسبت به مواضع و شعارهاي خود – كه در قالب آرمانهاي دوم خرداد در جامعه آزموده شده بود – مردم را بيميل ميديددند كه اصل را بر نگفتن قرار دادند.
۲ . شعاري در ايام انتخابات از سوي رقيب سبزها مطرح شد كه عليرغم ظاهر نه چندان منظوم و موزون آن حكايت از حقيقتي غيرقابل انكار داشت؛ ايران فقط تهران نيست، تهران فقط شمران نيست. اين شعار اشاره به اكثريت طبقاتي حاميان فتنه سبز اشاره دارد. عموم سبزها يا از قشرها مرفه بيدرد جامعه هستند يا افرادي هستند كه زندگي بيدرد و مرفه اين افراد چشمانشان را پر كرده و دل در سوداي آن خون مي كنند. بگذريم از اقليت انقلابي و دردمندي كه بر اثر فريب جادوي تبليغاتي – رسانهاي مافياي قدرت و ثروت را به عنوان مدعيان اصلي براندازي دولت احمدينژاد و حاميان سبزها خورده و با ايشان همراهي نمودند.
حال اين نكته مطرح ميشود كه آيا قشر مرفه بيدرد يا قشري كه غايت زندگياش رسيدن به يك زندگي رفاهي و بيدرد است كفايت و استقامت راهاندازي و ادامه يك جنبش اجتماعي - سياسي را دارند؟! حداقل تجربة خود ما در انقلاب اسلامي عكس اين را نشان داده است. بيجهت نيست كه دنياي ليبرال سرمايهداري به عنوان قبله آرزوهاي اين قشر از جامعه ما وقتي ميخواهد در لابراتوارهاي علوم انساني خود و در رقابت با انقلابهاي ماركسيستي و انقلاب اسلامي ايران براي هوادارانش نسخه انقلاب اجتماعي و جنبش سياسي بپيچد، سر از انقلاب مخملين و جنبشهاي خشونتپرهيز درميآورد. و بيشترين تاكيدش در جزوات آموزشي اين انقلابها مانند جزوه درسي كِنواس بر پرهيز از خشونت و نحوه روياروي با پديدة ترس است.
همين است كه وقتي سران اين فتنه به زندان ميافتند به سادگي لب به اعتراف عليه خود ميگشايند و اكثريت بدنه آن نيز پس از طولاني شدن جنبش، به آن پشت كرده و سراغ عيش و عشرت خود ميروند. فقط عده قليلي جوان سودايي به هواي يك فانتزي سياسي اجتماعي در صحنه ميمانند و برخي لايههاي هنوز رفاهزده نشده اين جريان.
۳ . كف و سقف مطالبات فتنه سبز نامعلوم است. در بدو فعاليت غايت سبزها پيروزي در انتخابات در رقابت با احمدينژاد قلمداد ميشد اما رفته رفته سران جنبش با نوع مواضعي كه اتخاذ كردند به مسير براندازي نظام جمهوري اسلامي افتادند. جريان اجتماعييي كه اين دو مولفه را روشن نكرده باشد محكوم به زوال است، زيرا همراهان خود را با بلاتكليفي مواجه ساخته و در مسير حركت خود ريزش شديد همراهانش را خواهد ديد. به عنوان نمونه در نخستين حضور در صحنة همراهان اين جريان پس از انتخابات شاهد بوديم كه در 24 خرداد، نزديك به 500 هزار نفر (طبق اكثريترين برآوردها) بدون تبليغات جدي در راهپيمايي خاموش تهران حضور يافتند، اما در مراسم روز قدس پس از جوسازي و تبليغات يك ماهه از سوي سران اين جنبش شاهد بوديم كه جمعيت سبزها حداكثر (سنگ بتركه) 100 هزار نفر (چيزي حدود يك بيستم جمعيت مردم تهران حاضر در مراسم) بود.
۴. در قطار فتنه سبز چنان تركيبهاي ناهمگوني سوار شدهاند كه بخشي از آن بخش ديگر را باعث بدنامي خود ميدانند. از سلطنتپرستان هوادار رضا پهلوي و بازماندگان چريكهاي ملحد چپگرا و سازمان منافقين (مجاهدين خلق) بگيريد تا شيخ سادهلوح (منتظري) و وطنفروشان نهضت آزادي و جبهه ملي و مدعيان پيروي از خط امام و ...
حال به نظر شما آيا چنين تركيب ناهمگوني كه هيچكس، هيچ كس ديگر را به رهبري فتنه قبول نداشته و مدعي جريان سبز است، محكوم به زوال نيست؟! تجربه دوم خرداديهاي مدعي اصلاحطلبي كه اتفاقا با برنامهتر و با حساب و كتاب بيشتري به صحنه آمده بودند چنان كار را به افتضاح كشاندند كه نخستين شوراي شهر تهران - به عنوان نماد اصلي شوراهاي شهر كشور و بزرگترين دستاورد توسعه سياسي اينان به تعطيلي كشيده شد. يادمان كه نرفته است!
۵ . هر جرياني در جمهوري اسلامي ايران - به واسطه فرهنگي امام خميني رضوان الله تعالي عليه پس از انقلاب در كشور احيا كردند – اگر سر در آخور بيگانه داشته باشد محكوم به فناست. فتنه سبز با حمايتهاي فراواني كه از جانب استكبار و مافياي صهيونيسم بين الملل به خود ديد از اين قاعده محكم مستثنا نيست.
راهبردي جامعه شناختي به نسبت ميان
جنگ و فرهنگ

۱. از قضاي روزگار، در كشور ما، هفته دفاع مقدس با آغاز بهار تربيت و تعليم گره خورده است. تقارن عجيبي كه ميتواند الهاماتي با خود داشته باشد.
۲. نزد انديشهورزان جامعه شناسي و سياست يكي از پيچيدهترين و سنگينترين تكاليفي كه ميتواند فراروي هر اجتماع انساني قرار بگيرد، جنگ است. جنگ يك عرصه جدي است. جدي از اين لحاظ كه حيات و ممات احتمالي يك تمدن و فرهنگ به آن گره ميخورد. يك كشور ميزانِ توانمنديِ فرهنگي و تمدني خود را در جنگ به محك آزمايش ميزند.
۳. ايرانزمين طي هزارهها، ذخيرة فرهنگي و تمدني مُعظمي را اندوخته بود. اما به علّت بيكفايتي برخي نخبگان اين سرزمين و خيانت گردنهگيران خارج از مرزها، چنان غبار تيرگي بر آن نشسته و چشمها تارش ميديدند كه خودباوري از بسياري دلهاي ايراني رخت بربسته بود. تا اينكه با نداي جانبخش يك روح الهي، ايران بار ديگر از دل تاريخ سر برآورد (۲۲ بهمن ۵۷)؛ اما اين بار با هويتي مُستظهر به تمدني دههزار ساله و فرهنگي گره خورده به آموزههاي ناب مكتبي كه خدا براي مخلوقش پسنديده بود.
۴. هنوز اين ابرمردِ ظهور كرده از عمق تاريخ سرِپا نايستاده بود، كه سختترين ميدان محك توانمندي را به رويش گشودند (۳۱ شهريور ۵۹). ميداني كه در طول تاريخ نظير ندارد. طولانيترين جنگ مستمر تاريخ بشر (حتي طولانيتر از جنگهاي جهاني عصر مدرن) و عرصة منازعهاي كه براي نخستين بار حداقل ۳۰ كشور به طور مستقيم در برابر يك كشور صف آراستند.
ايران چه كرد؟ مردانه كه نه، ابرمردانه (قهرمانانه) ايستاد و داغ كوچكترين امتياز را به دل مهاجمان مدعي نشاند و حق خود را ستاند.
۵. ما در جنگ به اذعان كارشناسان حوزه دانش نظامي و استراتژيك، با ارائة نسخهاي بومي از مدل منازعه، در تمام سطوح، توانستيم دشمن را عقب برانيم. اين نسخه بدون اين كه فرصت پيدا كند در محيطهاي آكادميك آزموده شود، يكسره به ميدان عمل برده شد و چه خوب هم جواب داد. نسخهاي كه بر اساس ذخيرة فرهنگي و تمدني پيش گفته پيچيده شده بود.
آيا اين تجربه موفق در سختترين عرصه زيست اجتماعي – انساني (جنگ) كفايت آن را ندارد كه الگوي جنبش نرمافزاري در ساير عرصههاي دانش انساني قرار گيرد؟!
آيا اين انسان و جامعه طرازِ نوين برخاسته از فرهنگ و تمدن ايراني – اسلامي كه در قامت رعناي متوسليان، همت، خرازي، باكري، بابايي، دوران، صياد، موحد دانش، بروجرديهاي نامآور و گمنام در مدينه فاضلة سنگرهاي دفاع حق در برابر باطل خود را نشان داد، برايش كار دشواري است كه در محيط آرام و آسودة دانشگاه و حوزه، نسخههاي بومي خود را در ساير عرصه زيست اجتماعي و انساني تنظيم و ارائه كند؟! هيهات!!
راستی هیچ دقت کردید که مخفف
"تشکیلات راه سبز امید"
چی میشه؟!
و میدونید معنی ترسا چیه؟!
داستان عمار و سپاه صاحب کاخ سبز
این روزها داستان عمار و سپاه معاويه در جنگ صفين دستاويز تحليلهاي متضادي به نفع يکي از دو طرف اصولگرا و جبهه فعلا داخل نظام اصلاحطلب، از طرف رسانههاي مربوط به اين دو جبهه قرار گرفته است. من هم که بنا به اقتضاي افکار و روحياتم تو يکي از اين جبههها قرار گرفتم نکته جالبي رو ديدم که ميخوام خطاب به اون وريها بگم تا ببينم جوابشون چيه.
إبن أبیالحدید، داشمند معروف اهل تسنّن درباره قضيه صفين و تشخيص حق از باطل از طريق محور عمار میگوید: "عجبا و شگفتا از مردمی كه به خاطر وجود "عمّار یاسر"، در حقانیت كار خود شك میكنند؛ ولی در مورد وجود حضرت علی علیهالسلام (كه در كدام جانب است) شك نمیكنند؟! و استدلال میكنند كه حق با سپاه عراق است، زیرا عمّار در میان آنهاست؛ ولی توجه و اعتنایی ندارند كه حضرت علی علیهالسلام در میان سپاه عراق است.
حالا قضيه ِ جبهه اصولگرا و اصلاحطلب و حمايت آشکار ولايت فقيه و نايب بر حق امام زمان از جبهه اصولگرايي است؛
مخاطبان اصولگرا و اصلاح طلب! چي براي گفتن داريد؟!
امان از تنهایی در لجنزار وب
ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا
و انصرنا علی القوم الکافرین
آمین
روشناي تاريک
برخي حقايق از شدت روشني در پرده حجاب قرار ميگيرند و از شدت تلالوئي که دارند نميتوان ديدشان.

مثلا همين جمله معروف امام را در که بارها شنيدهايم در نظر بگيريد: هر گاه ديديد دشمنان از شما تعريف ميکنند در خود شک کنيد. حالا نميدانم برخي مدعيان پيروي از خط امام را چه شده است که از توله پهلوي گرفته تا رسانههاي آمريکايي - صهيونيستي و سران معلومالحال دول غربي و رئيس جنايت پيشه منافقين به خلق، از رفتار آنها حمايت ميکنند، اما اندکي در رفتار خود شک روا نميدارند؟!
يا برخي مدعيان پيروي از ولايت را که در برابر امر (فرضن ارشادي) رهبر که براي همگان معناي آن روشن بود، سر خم نميکنند و باز به رفتارهاي خود ادامه ميدهند. از مشايي شروع کنيد تا به بازداشتگاه غيرقانوني کهريزک برسيد؟!
جالب اين که سر خود را بالا ميگيرند و به هر کس هم که معترض باشد؛ نثار ميکنند انواع فحش و تهمت و برچسب را که چرا شما به يک پيرو خط امام يا يک مدافع ولايت اعتراض داريد!
به هر حال خدا انسان و شيطان را آفريد و انسان و شيطان توجيه را!!
نخبگان یا پخمگان؟!
تو محلهي ما يه بچه مثبت بود که به خاطر مثبت بودنش همه فکر ميکردن يه جورايي نخبه است.
يه روز بين يکي از بچههاي باغيرت محله با چند تا از لات و لوتايي که مزاحم ناموس مردم ميشدن و به خاطر هيکلشون کسي جيگر (که البته تو محلهي ما از اصطلاح بيادبياش بيشتر استفاده ميشه) نداشت باهاشون دربيفته، دعوا شد. کار به جايي رسيده بود که حتي کسي جرات نميکرد بره جلو سوا کنه. يه جورايي قند تو دلم آب شده بود، چون ميديدم که اين جوون باغيرت چه جوري داره پوز اين اراذل و اوباش مخصوصا گنده لاتشون رو ميزنه!
از قضا بچه مثبت نخبهنماي محله، که چند وقتي هم باشگاه بدنسازي رفته بود تا قو علي خدمتک جوارحي بشه، و کمي اعتماد به نفس پيدا کرده بود، وظيفه اخلاقي و ديني خودش دونست که دعوا رو جمع و جور کنه. اومد وسط ميدون و از پشت دست انداخت دور بازوهاي اون جوون باغيرت و ميگفت بابا دعوا چيز خوبي نيست، در شان شما نيست با اين اراذل و اوباش دعوا کني. همين باعث شد گندهلاته که حسابي هم کتک خورده و ضايع شده بود، از فرصت با نامردي تمام، حداکثر استفاده رو بکنه و با چاقو بزنه به دست جوون باغيرت و از صحنه فرار کنه.
اون قدر از پخمگي نخبهي محله کلافه شده بودم که يه گوجه فرنگي ازرو چرخ دوره گردي که اون نزديکا بود ورداشتم و کوبيدم پس گردن اين نخبه پخمه و پا گذاشتم به فرار!
حالا شده داستان پخمگان نخبهنشان نظام جمهوري اسلامي، که وسط دعوا يه دفعه رگ خريتشون ملتهب ميشه و به جاي چيزاي مهمتر گير ميدن به يه سري چيزاي مهم، و بجاي دشمن اصلي ميافتن به جون دوستان انقلاب.
از بعضياشون که پخمگيشون حتي نقل محافل دوستاشونه، زياد گلهاي نيست؛ اما از چند تاييشون که پخمگيشونو زير تابلوي نخبگي باباشون قايم کردن حسابي شکارم و اگه تو محفلي گيرشون بيارم، يه گوجه فرنگيه که حواله پس گردن کلفتشون بکنم!!
يه دعا مينويسم آمين بگين: خدايا! در ايام سرنوشتساز و حساس انتخاب راه از بيراه، ما رو گرفتار التهاب رگ خريت نکن و از افتادن به دره پخمگي حفظ بفرما!
چند تا لينک خوندني
از قديم گفتن مورچه چيه که کله پاچش چي باشه؟! وبلاگ کم بيينده ما هم چيه که گوشه و کنارش چي باشه!
چند تا لينک هستند که حيفم اومد گوشه و کنار وبلاگ پنهان مونده باشند:

- يه نقد متفاوت اما جامع از سريال "روزگار قريب" شايد اولين باري باشه که يه گروه مطالعاتي متفاوت از بقيه نقد نويسها علاوه بر قوت اين سريال موفق، به نقاط ضعف اون پرداختند. توصيه ميکنم اين نقد رو در لينک زير دنبال کنيد: http://cinemazion.blogfa.com/post-111.aspx

- سخنراني ارزشمندي از استاد گرانمايه و قرآنپژوه کم نظير محمد عينيزاده موحد در ايام پر التهاب پس از انتخابات دهم رياست جمهوري در جمع اعضاي متفکر هيئت امام صادق عليه السلام محله شهيد بخارائي با عنوان "شاخصه خط نفاق در قرآن: منافق، در برابر رهبري ميايستد و در جامعه شکاف ايجاد ميکند" ايراد شد که با زحمات دوست عزيزم آقا مهدي فايل صوتياش پياده شد و در لينک زير قرار گرفت. چنين مطلبي درباره منافق بر اساس آيات قرآني بينظير است. و به نظر من نوعي درس اخلاق هم محسوب ميشه براي اين که بر اساس معيارهاي کاملا عملياتي اون تشخيص بديم از مراتب نفاق چقدر در وجود ما رسوب کرده: http://www.bimemoj.blogfa.com/post-140.aspx

- مطلب جالب و مختصري رو در فارسنيوز که حاصل مصاحبه با يامينپور مدير مسئول وبگاه رجانيوز است تحت اين عنوان: "اصلاحطلبي نتوانست از سطح اشخاص و نمادها عبور كند" ميتونيد بخونيد. يامينپور در اين مصاحبه خيلي مختصر به اين يوال جواب ميده که چرا گفتمان اصلاحطلبي در حال احتضار است؟! http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8805180141
نقد و نخبگان
در يک گفت و گوي کامنتي ذيل مطلب حفظ نظام با استاد عزيزي که هم اکنون در فراق او ايام سپري ميکنم، سخن به زدن انگ و برچسب به نخبگاني که دلسوزانه انتقاد ميکنند رسيد. قول داده بودم که ادامه کامت رو در قالب پستي ارائه کنم:
عموعباس عزيز!
اين قصه ي توهين و افترا و ... که فرموديد کاملا واقعي است و مخصوص اين دوره و زمونه نيست. اما انسانهاي بزرگ که امروزه بهشون ميگن نخبگان، روشنفکران و ... نبايد يادشون بره که در همين شرايط بايد راهي و روشي رو پيدا کنند تا آنچه حق است و باعث صلاح جامعه ميشود را بيان کنند و اون رو به مسير فلاح پيش ببرن.
مثلا دکتر عباس ميلاني در کتاب تجدد و تجددستيزي (فارغ از اين که حقير چقدر مواضع ايشون رو در تحليلهاي مطرح شده در کتاب مذکور قبول دارم) در جايي ميگه نثر طنزآلود عبيد زاکاني و شعر لبريز از کنايت و ايهام حافظ از جمله بهترين ابزارهاي مصاف با اختناقند.
البته اضافه کنم که تعبير من از اختناق با تعبير سطحي دکتر ميلاني و خيلي از روشنفکرا متفاوته؟!
اختناقي که متاسفانه امروزه روز، اغلب در کلام روشنفکران دانشگاهي و بعضا انديشهورزان حوزوي مطرح ميشود، يک اختناق سياسي است که از سوي حاکمان ديني در جامعه ايران جاري ميشود.
من هم به نوعي وجود اختناق در ايران قائلم. اما اين اختناق يک امر فرهنگي است که در تار و پود جامعه ايران از سالياني دور جاري است و ربطي به حکومت نوجوان پس از انقلاب که تحت قالب مردمسالاري ديني در حال اندوختن تجربه حکومت است، ندارد. تا جايي که گاه حتي عاليترين مقام نظام جمهوري اسلامي نيز قرباني آن اختناق هستند و ناچار از خودسانسوري!
اگر اختناق جامعه ايران يک امر صرفا سياسي و مربوط به لايه حاکمان بود، قطعا بسيار شکنندهتر از آن چه که هست، مينمود.
به نظر من بسياري از نخبگاني که بيش از همه از اختناق داد بيداد سر دادهاند، خود باني آنند يا لااقل کوره آن را تنوره ميدهند.
روشنفکر و نخبهاي که به يک حقيقت اجتماعي، سياسي، فرهنگي يا اقتصادي دست يافت نبايد با يک رفتار کاملا عوامانه و حاکي از نداشتن نگاه جامعه شناختي يافته خود را عريان و آشکار در معرض ديد عموم قرار دهد. بلکه براي تزريق آن به اجتماع بايد به دنبال يک راهکار مناسب و مطالعه شده نيز باشد.
داستان همان داستان قديمي است که توليد محصول فرهنگي در جامعه ما کم نيست اما براي توزيع اين محصولات برنامه نداريم!
سيد شهيدان اهل قلم:
تز روزنامه نگاري حرفه اي
اكنون
مانيفستِ يك مبارزه پنهان سياسي با انقلاب اسلامي است.
ژورناليسم حرفه اي ناگزير است كه بنيان كار خويش را بر ضعف هاي بشر امروز بگذارد و از ترشح بزاق خوانندگان ارتزاق كند، و حتي اگر اجازه دهند هيچ ممانعتي براي سوء استفاده از غرايز جنسي مردان و هوس جلوه فروشي در زنان، سر راه خويش نمي بيند و خود را به آب و آتش مي زند تا راهي به قلب هاي مريض پيدا كند و نقبي به جيب ها بزند.
عموم انسان ها ميان منطق حس و منطق عقل و منطق دين كه مبتني بر فطرت است سرگردانند و اين سرگرداني، قلمرو حاكميت ليبراليسم است. طبيعت انسان در وهله اول متمايل است به آب و رنگ و تنوع و نيست انگاري، و حرفه اي ها تله خويش را درست در همين جا مي گسترانند، و البته فراتر از هرچيز، اين مقتضاي تمدن غرب است كه بشر امروز از هر كار تلقي سودانگارانه و تاجرمآبانه دارد. با اين طرز تلقي، كار مطبوعاتي متكي بر بازار سنجي است و روزنامه نگاران حرفه اي پيش از هر چيز بايد از يك شمّ تجارتي برخوردار باشند.
باز هم اگر اين نشريات با توسل به اين جاذبه هاي سخيف فقط مشكل سود دهي و تيراژ خود را حل مي كردند حرفي نبود، ولي كار به همين جا ختم نمي شود.
تز روزنامه نگاري حرفه اي اكنون مانيفستِ يك مبارزه پنهان سياسي با انقلاب اسلامي است. وجود و بقاي انقلاب به دين و دينداري مردم رجوع دارد؛ پس هر چه بتواند انسان را به غفلت بكشاند مي تواند اسباب يك مبارزه سياسي با انقلاب اسلامي واقع شود.
از عكس هاي فوتباليست هاي حرفه اي در آدامس هاي بادكنكي گرفته تا دانستني هاي عملي، ديدني هاي توريستي... رمان هاي عشقي و پليسي و ايدئولوژي هاي سياسي، يعني هر چه بتواند بنيان دينداري را سُست كند، في نفسه مي تواند در خدمت مبارزه با انقلاب اسلامي كه بر اصل « عينيتِ ديانت و سياست » استوار است واقع شود. بنابراين، غرب براي مبارزه با انقلاب لازم نيست كه حتماً روي به مقابله سياسي و نظامي بياورد؛ همه چيز، مشروط بر آنكه بتواند مردمان را از دين غافل كند، يك سلاح سياسي است.
حفظ نظام
اين جمله از امام رو اون قدر شنيديم که ديگه براي نقل اون نياز به ارائه سند نيست که:
حفظ نظام از اوجب واجبات است.

يک جمله که ميشه ازش به راحتي تفسيرهاي متفاوتي رو در عمل ارائه کرد و تا به حال شده. اما شده به اين جمله فکر کنيم که حفظ نظام يعني چي؟ و چه جوري بايد حفظ نظام کرد؟
به نظر من اين جمله ي امام راحل براي اين که عملياتي بشه بايد با يک سري گزارههاي ديگه که عقل و نقل (دين) اونا رو مطرح مي کنند تدقيق بشه.
به عنوان نمونه گزاره اي که حاکي از يک سنت الهي است:الملک يبقي مع الکفر و ما يبقي مع الظلم. يعني حفظ نظام با ظلم اصلا سر سازگاري نداره.
يعني اگر با هدف حفظ نظام، از جانب کسي يا نهادي ظلمي روا داشته شد، يا اون فرد و نهاد جاهلانه رفتار کرده يا خائنانه.
به نظر من حفظ نظام نياز به صداقت، راستي، پاکي، اخلاص، پشتکار، جديت، تدبير، سعه صدر، و بهرهگيري از دانش و تجربيات بشري دارد.
شما فکر ميکنيد چه جوري ميشه در مسير حفظ نظام حرکت کرد؟
شهيد حاج احمد متوسليان را خيلي دوست دارم.
فکر ميکنم يا بهتر بگم يه جورايي يقين دارم که يکي از سرداران حضرت بقيه الله الاعظم روحي له الفدا اين ابرمرد است.

خاطرهاي از شهيد حاج احمد متوسليان - عباس برقي
سه خاطره خيلي كوتاه ولي متصل به هم از سردار حاج احمد متوسليان خدمتتان عرض ميكنم: اين غريب دور از وطن، برادرمان حاج احمد متوسليان در طول مدتي كه ما خدمت ايشان بوديم هر بار كه خدمت ايشان عرض ميشد كه در محافظت از جانتان يك مقداري دقت بيشتري كنيد و محافظت بيشتري داشته باشيد به عنوان مثال وقتي ايشان با خودرو در سطح شهر تردد ميكردند زماني كه منافقين در سال 61 افراد را در كوچه و خيابان ترور ميكردند احتمال اينكه نارنجكي داخل ماشين ايشان بيندازند زياد بود. از ايشان مي خواستيم كه دقت بيشتري داشته باشند. اگر امكان دارد درهاي ماشين را ببندند. ايشان هميشه در جواب همه برادران ميفرمودند كه من با خداي خود عهد بستهام و ميدانم كه خداوند خواست مرا قبول خواهد كرد. شما هم به فكر خودتان باشيد و از جان خودتان محافظت كنيد. من از خدا خواستهام كه به دست شقيترين آدمهاي روي زمين يعني صهيونيستها به شهادت برسم و ميدانم حتماَ خداوند اين دعاي مرا مستجاب خواهدكرد و به همين دليل ميدانم كه نه به دست منافقين و نه به دست عراقيها بلكه به دست صهيونيستها كشته خواهم شد.
خاطره دوم بعد از عمليات بيتالمقدس و فتح خرمشهر زماني كه خدمت حضرت امام شرفياب شديم (متوسليان) ايشان از ناحيه پا مجروح شده بود و عصا در دست داشت. وقتي كه خدمت امام رسيديم ايشان با امام ملاقات خصوصي هم داشت براي عرض گزارش. زماني كه از خدمت امام برميگشت ديدم كه برادر احمد عصا در دست ندارد و خيلي سريع و خيلي خوب دارد حركت ميكند و اصلاَ احساس ناراحتي نميكند. من از ايشان پرسيدم كه عصا را چه كردي. گفت زماني كه خدمت امام بودم امام پرسيدند كه پايت چه شده است گفتم كه مجروح و زخمي هستم. حضرت امام دستي بر زخم پايم كشيدند و فرمودند ان شاءالله اين زخم خوب ميشود. من از آن لحظه ديگر احساس درد ندارم و نياز به عصا هم ندارم.
بعد از اينكه از خدمت امام آمديم. حاجي در مقابل حسينيه جماران برادران كادر تيپ را جمع كرد و يك سخنراني آتشين، كه الهام گرفته از حضرت امام راحل بود، انجام داد و به برادران تيپ فرمود كه ميرويم جبهه و كار جنگ را ان شاءالله يكسره خواهيم كرد و در آخر فرمودند يازنگي زنگ يا رومي روم و در همان لحظه به بنده و برادر ناهيدي مأموريت دادند كه به منطقه برويم. ما هم در اسرع وقت حركت كرديم و خودمان را به منطقه جنگي رسانديم براي انجام يك مأموريت. در جريان حمله ناجوانمردانه اسرائيل به جنوب لبنان در سال 1361 از لبنان بيسيم زده بودند و حاج احمد خيلي ناراحت بود. بعد ما خيلي ساده به ايشان گفتيم ان شاء الله مشكل حل ميشود بعد از گفتن آن حرفها ايشان با ناراحتي گفت من كه به لبنان بروم ديگر برنميگردم. برادران به فكر خودشان باشند. ما اول شوخي گرفتيم كه خودماني صحبت ميكنيم حرفي هم نزديم گفتيم ان شاءالله ميرويم و پيروز هم برميگرديم و به دل نگرفتيم. قضيه گذشت ايشان گفت برادر برقي شما عمليات فتحالمبين را به ياد داري گفتم بله چيزي از آن نگذشته است، گفت در عمليات فتحالمبين قرار بود امكانات زيادي در اختيار ما بگذارند ولي امكانات كمي در اختيار ما قرار گرفت. من شب هنگامي كه براي وضو گرفتن بيرون رفته بودم و فكر ميكردم كه با اين امكانات كم و با اين وسائل ناچيز نميتوانيم كاري كنيم و پيروز شويم و ميترسيديم كه آبروريزي بشود و حيثيتمان از بين برود. در اين فکر بودم كه فشار دستي را بر شانهام احساس كردم. وقتي كه برگشتم برادر پاسداري را ديدم كه از پاسداران خودمان نبود. گفت برادر احمد شما از خدا و ائمه اطهار غافل شديد و توكل خود را از دست دادهايد و به فكر ماشين و وسايل افتادهايد. به خدا توكل كنيد. شما پيروزيد. شما عمليات ديگري هم در پيش رو داريد به نام عمليات بيتالمقدس. در آن عمليات هم خرمشهر به دست شما آزاد خواهد شد و از آنجا به لبنان هم ميرويد و از آنجا شما ديگر بر نميگرديد و آنجا ديگر پايان كار توست. اين قضيه را در اتاق براي ما تعريف كرد. بعد از اعزام به سوريه زماني كه درب حرم حضرت زينب (عليهاالسلام) را باز كردند، چشمم به حرم خورد با آن حالات معنوي، سرم را به گوشه حرم گذاشتم. در حالي كه گريه ميكردم همان برادر سپاهي دوباره به من گفت برادر احمد ديدي با توكل به خدا پيروز شديد اينجا پايان كار توست. ايشان وقتي برگشت ناراحت بود. ناراحت كه چرا شهيد نشده و به شهادت نرسيده است. دو سه روز بعد از اين، آن اتفاق افتاد. بعد رفتيم به طرف لبنان و در شهر زبداني سوريه مستقر شديم. بعد حضرت امام راحل فرمودند كه راه قدس از كربلا ميگذرد و تيپ عازم برگشتن شد. ما و بعضي از بچهها در لبنان باقي مانديم. برادر احمد براي انجام آخرين كار خود به طرف بيروت رفت. بيروت در محاصره اسرائيليها بود يعني راه نفوذ خيلي كم بود. ايشان رفت وسائلي را كه در سفارت بود بياورد. چند ساعت از رفتن ايشان گذشت. ايشان نيامد. وقتي كه زمان طول كشيد من آن وقت به خودم آمدم، نكند كه بلايي به سر ايشان آمده باشد. خدمت شهيد همت رسيدم و موضوع خاطره را برايش گفتم. شهيد همت ناراحت شد به ايشان گفتم كه خدا شاهد است كه خودش برايمان چند روز پيش اين را گفته است. به هر صورت برادران عازم تهران شدند. برادر عزيزمان حاج احمد متوسليان هنوز هم كه هنوز است بعد از 15 سال به عنوان سردار جاويدالاثر،اثري از ايشان نيست و از خداوند ميخواهم كه ما را مديون خون شهيدان نگرداند.
از اين جا به بعد رو از جاي ديگهاي نقل کرده ام:
احمد هيچگاه به عنوان فرمانده، كوچكترين سهلانگاري و سستي را نميپذيرفت. بسيار صريح و بيپرده و كاملاَ جدي بود. البته وراي اين سختي و جديبودن، قلبي آرام و دلي رئوف ميتپيد كه تجليات عارفانه آن براحتي قابل حس كردن بود. به اصل پيروي از دستورات نظامي كاملاَ پايبند بود. با خضوع و خ شوع خاصي دستورات مافوق را اجرا مي كرد. آنهايي كه احمد را ديدهاند و از نزديك با او محشور بوده و در جريان كارهاي او از نزديك قرار داشتند، متفقالقولند كه احمد روي چند چيز معامله نميكرد: اولاَ عشق زايدالوصفي به حضرت امام داشت و عاشقانه ايشان را دوست داشت.
هنگامي كه به سعايت ليبرالها نزد امام متهم به نفاق شد در ملاقاتي كه با امام داشت، امام فرمودند: احمد مي گويند تو منافق هستي. ايشان عرض كردند،بله. ديگر نتوانسته بود چيزي بگويد. بعد امام ايشان را مورد تفقد قرار داده و فرموده بودند: برگرد همانجا كه بودي و محكم بايست. حاج احمد وقتي اين ماجرا را بازگو ميكرد، ميگريست و ميگفت: حالا ديگر غمي ندارم، تأييد امام را گرفتم.
ثانياَ از برج عاجنشيني بسيار بيزار بود؛ واقعاَ سلوك جمعي داشت؛ به نيروها احترام ميگذاشت؛ در نظافت دستجمعي شركت ميكرد؛ با دست خود سفره پهن مي كرد؛ غذا تقسيم مي كرد و حتي ظرفها را ميشست. نقل ميكنند وقتي زن يا مرد كردي را ميديد كه پشته هيزم ميكشد و با حالي نالان قدم برميدارد، منقلب ميشد و با خاكساري زايدالوصفي پشته هيزم را ميگرفت و خود شخصاَ آن را حمل ميكرد.
ثالثاَ در كنار كار عقيدتي و فكري كه به عنوان دانشجو و عنصر فرهنگي بسيار بدان اهميت ميداد، امر خطير آموزش نظامي را جدي ميگرفت و بر مسأله آمادگي رزمي بدني نيروها تأكيد داشت.
مشايي گيت؟!
به نظر شما چرا احمدي نژاد به هيچ قيمتي حاضر نيست دست از مشايي برداره؟!
گمانههاي خود را با ما در ميان بگذاريد.
نماز جمعه رکورددار
می خواستم این مطلب رو درباره حاشیه های اصلی تر از متن نماز جمعه ی این هفته تهران بنویسم. اما بعد از مرور مطلب حس کردم وهن این عبادت باشکوه و برکت اسلامی میشه که پاکش کردم.
ببخشید، اینم یه جور از هزاران جور وبلاگ نویسیه دیگه؛ که درباره اون چيزايي که ننوشتي بنويسي!
در وبلاگ يکي از دوستان ارزشمندم به نام بازانديشي
دوستي به نام مهدي ابراهيمي که هنوز نميشناسمش
کامنتي گذاشته بود که خيلي به دلم نشست. حيفم اومد که جاي اون
در وبلاگ نهضت انتظار خالي باشه:
ما و دشمن

عصر ظهور زمان کار و تلاش بی وقفست. هر یک از ما فرمانده اتاق جنگ مسولیتهای خود هستیم. در اتاق جنگ کسی وقت اضافه ندارد تا سری بخاراند.
7 روز دیگر در 28 رجب کاروانی راهی می شود. بنا داریم خود را به این کاروان برسانیم کاری نداریم که به میهمانی می رود یا نه با آن همراه می شویم ولی نه تا کربلا بلکه تا امروز و تا آخر. با آن به بعثت می رسیم.
ما دشمن را رها نخواهیم کرد. دشمن اگر مقابل امام ما بایستد در مقابل تمام دنیایش خواهیم ایستاد هر کجا باشد. ما جای متهم و شاکی را اشتباه نخواهیم گرفت.
تا در عالم شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست "ماهستیم"
اسلاوي ژيژک / خدا / برلوسکني / احمدينژاد
چند روز پيش سر ميز ناهار يکي از دوستان ميرحسيني من وسط يه گفت و گوي سياسي با توجه به شناختي که از علاقه من به فلسفه و شناخت آراي فيلسوفان غربي داشت، گفت: ژيژک گفته که سيلويو برلوسکني (نخستوزير زنباره و دلقک ايتاليا)، احمدينژاد اروپاست! من هم نه گذاشتم و نه برداشتم؛ گفتم: ژيژک غلط کرده با دهن اجداد اسلوونيايي ش! فهم ناقص ژيژک از ايران و اسلام باعث چنين تشبيهات معوجي ميشه.
اين بنده خدا که از من انتظار چنين واکنشي رو نداشت، سريع موضوع رو عوض کرد و به بحث درباره گل و بلبل و کيفيت ناهار و... پرداخت. من هم ديگه چيزي نگفتم.
تا اين که امروز وقتي داشتم يکي از وبگاههاي ضدخدا رو به خاطر کاري مرور ميکردم به مطلبي از ژيژک برخوردم با عنوان: آتئيسم؛ ميراثي که ارزش جنگيدن را دارد!
بدون دخل و تصرف متن کامل اين مطلب ترجمه شده از اسلاوي ژيژک رو در بخش ادامه مطلب ميارم و منتظر خواندن ديدگاههاي ارزشمند و نقدهاي شما مخاطبان انديشهورز در بخش نظرهاي وبلاگ نهضت انتظار هستم.
اما محورهاي عمده مطلب ژيژک:
- برای قرنها به ما گفته شده است که بدون مذهب ، ما چیزی بیش از حیوانات خودخواهی نیستیم که فقط برای منفعت و سهم خودمان میجنگیم و تنها اخلاقیاتمان [ اخلاقیات حاکم بر] گله ای از گرگهاست و تنها مذهب میتواند ما را به مراحل متعالی تر روحی و معنوی ترفیع بدهد.
- امروز، هنگامی که مذهب به عنوان سرچشمه خشونت جنایتبار در سراسر جهان پدیدار شده است، تنها پشتگرمی بنیادگرایان مسیحی، مسلمان و هندو، سوء استفاده کردن از و منحرف کردن پیامهای متعالی معنوی است که بطور فزایندهای حفره پوچ کیش و اعتقاد آنها را احاطه میکند و میپوشاند.
- چگونه میتوان شان و مقام آتئیسم را اعاده کرد ، یکی از بزرگترین مواریث اروپایی و شاید تنها شانس ما برای صلح؟
- درس تروریسم امروزی این است که اگر خدا وجود داشته باشد، پس همه چیز، از جمله منفجر کردن هزاران تماشاچی و ناظر بیگناه، مجاز است؛ حداقل برای آنهاییکه مدعی اند مستقیما به نیابت از خدا عمل میکنند، زیرا بطور آشکار رابطه مستقیم با خدا فقط میتواند تخطی از تمام محدودیتها و ملاحظات انسانی را توجیه کند.
- بنیادگرایان آنچه را انجام میدهند که بعنوان کردار نیک به منظور برآوردن و واقعیت دادن به اراده الهی و نائل شدن به رستگاری، درک میکنند. بیخدایان به سادگی، آنها را به این دلیل که چیز خوبی برای انجام دادن است، انجام میدهند.
-این اتحاد عجیب مسلمانان اروپا را با انتخاب دشواری مواجه میکند: تنها نیروی سیاسیای که آنها را به شهروندان درجه دو تقلیل نمیدهد و به آنها اجازه میدهد که فضایی برای بیان هویت اجتماعی مذهبی شان داشته باشند، همان لیبرالهای آتئیست «بی خدا» هستند.
ادامه مطلب
سوالي از نوباوهي وطن
نماينده من در مجلس
شب گذشته برنامه تهران ۲۰ با اجراي خيرخواه مهماني آشنا با رسانه و براي اهالي رسانه داشت: بيژن نوباوه ي وطن که چندي است به کسوت نمايندگي مجلس درآمده است.
گذشته از اين که براي آقاي نوباوه احترام قائلم و سخنراني به ياد ماندني وي در نقد کردان را در مجلس مي ستايم درباره بخشي از سخنان وي در برنامه تهران ۲۰ سوالي دارم که اميدوارم به نحو مقتضي پاسخ دهند.
صدا و سيما با برنامه هايي از اين دست و نقد عملکرد خود درصدد ترويج روحيه انتقادپذيري است و گام در مسير مبارکي گذاشته است که اميدوارم اين برنامه هاي نقد به ساير دستگاه هاي نظام اعم از قواي ۵ گانه نظام و مجموعه هاي ديگر زير نظر رهبر معظم انقلاب سرايت نمايد.
آقاي نوباوه در بخشي از سخنان خود با مقايسه رسانه ملي با تلويزيونهاي خارجي مثل بي بي سي فارسي اين انتقاد را مطرح مي سازد که چرا بايد فضاي رسانه ملي بسته باشد و نتوانيم به موقع و صحيح از نظام و دستاوردهاي ارزشمند آن در مقابل تهاجم رسانه هاي بيگانه دفاع کنيم. اين انتقاد کاملا بجا و صحيح است.
اما سوال حقير از ايشان اين است که:
برادر عزيز! روزگاري که خود شما در رسانه ملي مديريت داشتيد و بويژه دوراني که در اداره کل خبر جام جم خدمت مي کرديد چقدر به اين حرف خود اعتقاد داشته و پايبندي در عمل نشان دادهايد؟!
آيا در دوره خدمت شما بسياري از خبرنگاران جام جم از مجموعه دفع نشده و همانها به شبکههاي تلويزيوني بيگانه مانند بيبيسي فارسي نپيوستند؟! همان ها که به زعم حضرت عالي نيروهاي ناتواني بودند اما پس از پيوستن به بيبيسي فارسي تبديل به خبرنگاران حرفه اي شدند؛ همان بيبيسي که حالا به جان نظام افتاده و برايش دردسر درست مي کند؟!
ما دو
روزنامه همشهري در ۲۱ شهريور سال ۸۵ مطلبي را با عنوان "ما دو"
به قلم تواناي استاد سيدجواد طاهايي منتشر کرد.
اين حقير ارادت ويژه اي به ايشان دارم و تنها يک بار توفيق زيارتشان از نزديک برايم ميسر شده است و آرزوي تجديد ديدار ايشان را دارم.
در پزوهشي که به بهانه انتخابات براي محل کارم مينوشتم از مطالب جناب ايشان در کتاب تيرگي درخشان و مقالاتي که از ايشان منتشر شده است،
بسيار استفاده کردهام.
بخشي از مطلب "ما دو" را که با رويدادهاي اين روزها
- اتفاقات پس از انتخابات دهم رياست جمهوري - بيمناسبت نيست،
با اندکي تصرف تقديم شما خوانندگان محترم مينمايم.
هر چند قول داده بودم کوتاه بنويسم اما از اين مطلب زيبا نمي توانم چشم بپوشم:
واقعيت طنزآميزي است؛ آنها كه تاريخ را ميسازند ناشناخته ميمانند و آنان كه فقط آن را تفسير ميكنند مشهور ميشوند و اعتبار مييابند. براي من سخن راندن از خود و از آنچه كردهام، امر دشواري است؛ شايد خداوند مرا نيز براي ساختن خلق كرده است نه براي تفسيركردن. با اين حال، اينك حس ميكنم سكوت من- يا سكوت فلسفي من- به درازا انجاميده است. چنين ميبينم كه از ابتداي انقلاب «پيرامون من» انديشيده شده است بيآنكه به «خود من» انديشيده شود. من موجودي ظاهراً پرحرف و حديث اما عميقاً مسكوت مانده هستم. آيا در مورد من پرگويي ميشود تا چيزي گفته نشود؟ آيا من موضوع توطئه سكوتم؟ در اين باره باز هم خواهم گفت. هر چه باشد، صاحب اراده بزرگ، صاحب دشمنان بزرگ نيز هست. من ميراثدار خصومتها با امام(ره) هستم.
همه ملت ايران با امام خميني قرارداد تأسيس جهان جديد را امضا كردند، اما من بودم كه در مسير مقاومت در برابر دشمنيها تا مرحله انتخاب مرگ پيش رفتم. من با اين انتخاب خود به جايگاهي ويژه رسيدم. امام(ره) آغازگر و من حافظ آغازگري بودم. اگر من نبودم، انقلاب اسلامي جز جنبشي آغازين و سپس خاموشي نبود و من، يعني شجاعت اجراي راه امام خميني. در اين مقام، كسي با من شريك نيست. من و امام(ره) با هم تنهاييم. نجواهاي «ما دو» با هم را فقط خودمان ميشنويم. پس از خميني بسيجي (و خامنهاي بسيجي)، من خبر بزرگ در نظام جمهوري اسلامي هستم.
من هر قدر كه در سخن گفتن و در خودبيانگري ناتوان باشم، ميانديشم كه يكي از دو قطب اصلي نظام هستم؛ قطب اول را خميني بسيجي و قطب دوم را من- بسيجي خميني- ميسازيم. صادقانه ميگويم؛ غير از رهبري انقلاب، كسي را و نهادي را هم شأن خود در جمهوري اسلامي نمييابم. غير از بسيجي خميني و خميني بسيجي (خامنهاي بسيجي)، مقامات ديگر هرقدر كه مشهور باشند و هر روز تصوير و نامشان در روزنامهها و رسانه درج شود، باز هم شخصيتهايي درجه دومند، آنها صرفاً كارگزارند. آنها - مديران جمهوري خداوند - امور نظم نو را رتق و فتق ميكنند. اما آنكه به اين جمهوري هويت ميبخشد و در موقع خود پاي آن ميايستد، منم؛ بسيجي خميني. اين جمهوري نه آنكه از بابت خونفشانيهاي من بر جاي ايستاده، فراتر از آن، معنايش را از عقايد من ميگيرد و عقايد من- كه گسترش عقايد امام خميني درباره انقلاب اسلامي است- در وصيتنامهام و گاه سنگ قبرم منقوش است. من يگانه تفسير عملي براي انديشهها و افكار امام خميني هستم. من انسان خميني(ره)ام.
ما، دو هستيم اما به راحتي تبديل به يك ميشويم. من ذوب در امام خميني بودم. او تمام دين من بود و من جسورانه (نه منفعلانه) تمام باورهاي دينيام را به او و به ظهور پرمعنايش گره زده بودم. متقابلاً امام نيز به من به گونهاي متمايز مينگريست. او كه درباره مسئولان حكومتي و لشكري، رسمي و محترمانه مينوشت، قلمش به من كه ميرسيد، شطح گون ميشد. گويي امام در من، تجسمي از يك (امام خميني) جوان و آرماني ميديد. ما دو، به يكديگر به نحوي متمايز و يكه مينگريستيم.
من به امام به عنوان تداوم بعثت پيامبر(ص) مينگريستم و ميدانستم اين باور جسورانهاي است. من با اطمينان چنين كردم و از تنهايي و انزوا نهراسيدم. هر آغاز كنندهاي، درد سخت تنهايي را ميچشد و من شربت آن درد سخت را چشيدم. من ميدانستم و اطمينان داشتم (به وصاياي شهيدان بنگريد) كه تنهايي اندوهناك من در آينده به تغيير در نفوس و عقايد مردم منطقه و جهان منتهي ميشود اما اين اطمينان از اندوه آغازگري نميكاهيد.
من آميزهاي متناقضام. من تركيب روزمرگي با اراده بزرگي براي تغيير جهان هستم. من (عمدتاً) شهرنشيني با وضعيت اقتصادي ميانه رو به پايين هستم كه با اين حال مبارزه با فرهنگ و قدرت نظام هژمون را اراده كردم. به قول هگل، مرد بزرگ كسي است كه چيز بزرگي را اراده كند. من با اين اراده، مشخص ميشوم كه براي نصب نام مبارك خداوند بر تارك همه عرصههاي زيست مدرن مجاهده كنم. طبيعي است كه اراده بزرگ به مانع بزرگ برميخورد. من ميدانستم و آماده بودم. من براي پايمردي بر اراده بزرگ، آماده مواجهه با مرگ بودم. از آن استقبال ميكردم و آن را سعادت و شهادت ميدانستم. چه اينكه من خود را سرباز اراده خداوند ميدانستم. من اراده كردم كه سختيهاي اجراي اراده خداوند را بر دوش كشم. به يمن من و عقايد من، جمهوري اسلامي يك دولت ويژه است؛ دولتي نه در جهان كه براي جهان.
ادامه مطلب
من معتقدم در انتخابات تقلب شده...
من معتقدم در انتخابات تقلب شده و عليه وزارت کشور به عنوان دستگاه اجرايي انتخابات و عليه شوراي نگهبان به عنوان ناظر غير بي طرف و عليه قانون اساسي به عنوان حافظ اين فاجعه ملي و عليه رهبري به عنوان کسي که در برابر اين وضعيت خر تو خر سکوت کرده و حرکتي نمي کنه به ... به خدا اعلام جرم کرده و شکايت مي کنم.
مي پرسي به من چه که شکايت کنم؟
بابا وقتي اون قدر اوضاع خر تو خره که شيخ ساده لوح اصلاحات که برنامه هاي تلويزيونيش شده بود مضحکه عام و خاص و همه به عنوان زنگ تفريح مبارزات انتخاباتي ازش ياد مي کردند و معاون اولش ميره دانشگاه اميرکبير و مي نويسه ميرحسين موسوي و رو به دوربينها مي گيره، ادعا مي کنه که من ۹ ميليون راي داشتم، بعد هم تمام سابقه خدمتش به انقلاب رو ميفرسته رو هوا و ميره تو صف اپوزيسيون نظام و کک هيشکي هم نمي گزه، چرا من اعتراض نکنم!
حالا که اين جوريه اصلا من هم تو اين انتخابات چند ميليون راي داشتم که اعلام نشد!
من از بچگي کلي دوست و هم کلاسي داشتم، هر سال با راي بچه هاي کلاس به عنوان مبصر انتخاب مي شدم، تو فاميل همه بهم مي گفتن که اگه کانديدا بشي بهت راي ميديم، درس علوم سياسي خوندم، کار رسانه اي کردم و هزار تا چيز ديگه، مگه ميشه اصلا راي نداشته باشم؟!
فکر مي کنيد تقلب تو انتخابات رياست جمهوري کاري داره؟
يه سري تعرفه ي اضافه چاپ مي کنن، قبل از اين که ناظرين کانديداها بيان اسم يه نفر رو که دلشون مي خواد مي نويسن توش - هر کدومم که ده تا انگشت دست و ده تا انگشت پا دارن ميشه نفري ۱۹ تا راي به غير از راي خودشون ميزنن پاي تعرفه ها و مي ريزين تو صندوقها و قبل از اين که ناظراي کانديداها که فرستادن دنبال نخود سياه بيان صندوقا رو پلمب مي کنن آخر شب هم ۲ - ۳ ساعت مونده به پايان راي گيري مي گن که تعرفه تموم شده بريد خونه هاتون راي ديگه نمي گيريم و ۱۰ - ۱۱ ميليون آدم طرفدار ما رو که رو پيشونيشون نوشته بوده که به فلاني نژاد راي نميدن مي ريزن بيرون نتيجه چه ميشه؟ خودتون بهتر ميدونين!
پس من معتقدم در انتخابات تقلب شده... اصلا هم ربطي نداره که کانديدا شدم يا نه!
اگه به حرفم گوش نکنين و انتخابات رو باطل نکنين آدمامو مي ريزم تو خيابون و شيشه هاتونو مي شکنيم اصلا هم ربطي نداره به اين که اين آدما تو راي گيري شرکت کردن يا نه!
دو پیشنهاد:
۱ . شاید شنیده باشید که فقط در اسرائیل بیش از ۱۰ مرکز تخصصی ایران شناسی و شیعه شناسی وجود داره، در آمریکا و انگلیس هم اگه نگیم بیشتر از این تعداد لااقل همین قدر مرکز مطالعاتی درباره ایران هست.
در صورتی که در ایران مراکز تخصصی آمریکا، انگلیس و اسرائیل شناسی روی هم به اندازه انگشتای یه دست نیست.
پیشنهاد می کنم لااقل نه برای این که دشمنامون رو بشناسیم و بهتر با اونا مقابله کنیم، برای این که کارآفرینی کرده باشیم و چند تا جوون رشته های علوم انسانی رو که اغلب پس از فارغ التحصیل شدن به مشاغل شریف مسافرکشی و دلالی و ... رو میارن مشغول به کار کرده باشیم ما هم چند تا مرکز تخصصی اسرائیل شناسی، امریکا شناسی و بخصوص انگلیس شناسی راه بیاندازیم.
۲ . این روزا سایتها و شبکه های خبری و غیر خبری طرفدار میرحسین هی تهدید به اعتصاب و تحصن و تظاهرات می کنن.
پیشنهاد می کنم همه طرفدارای داخلی و خارجی میرحسین به مدت ۱۰ روز همگی اعتصاب آب و غذا کنن تا شاید همه چیز رو به راه بشه!!!
مکروا و مکر الله
یه دوستی دارم میگه بابام (یعنی باباش) بهم نصیحت کرده پسرم هر خلافی کردی کردی ولی مواظب باش که کارت به جایی نرسه که واسه خدا گردن کلفتی کنی. به قول علمایی قضیه یعنی سر به طغیان برنداری.
داستان بعضی از ما دانشگاه رفته ها و ۴ کلمه به اسم سواد یاد گرفتن هم مثال قضیه بالاست. وقتی ۴ تا فرمول علمی رو یاد می گیریم فکر می کنیم الان زمین و زمان تو مشت ماست و هر کاری بخواهیم می تونیم بکنیم و تمام حرکت ها و نقشه هامون رو اون جوری که دلمون می خواد پیش ببریم.
اما حضرت علی علیه السلام میگن که من با شکسته شدن تصمیمها و سست شدن ارده کردن هایم پی به وجود خدا بردم.
تا این جا این مقدمه رو داشته باشید بعد آخر کار خودتون یه جوری وصلش کنید به مطلبی که در ادامه می خوام بگم.
کیه که ندونه سیستم های دولتی کشورمون اون قدر بی حساب و کتاب هستن که ناتوان از انجام حتی یک سری هماهنگی پیش پا افتاده اند؟
یا این که صدا و سیما چنان در چنبره عوارض بورکراسی زیست دولتی گیر افتاده که عاجز از گرفتن تصاویر مناسب از درگیری های اخیر در شهر تهرانه تا جایی که مجبوره به تصاویر محدود و تکراری بسنده کنه؟
یا مشاورای رسانه ای رئیس جمهور اون قدر ناتوانند که درست در شرایطی که ایشون باید از سخنان احساسی پرهیز کنند و با قدرت به برنامه هایی که وعده دادن بدون جنجال عمل کنند بر اثر عدم مشاوره مناسب به جمع مردم میان و دوباره یک سری حرفای احساسی رو تکرار می کنند و مافیای قدرت و ثروت رو در برخورد با خودشون مصمم تر کرده و حتی دوباره گزک دست رسانه های دروغ پرداز دشمن میدن؟
یا سیستم های انتظامی و امنیتی چنان ناهماهنگ هستن که عده ای که معلوم نیست کیا هستن در کنار ماموران رسمی اقدام به ضرب و شتم مردم به نام رهبر می کنند و گند کوی دانشگاه رو بالا میارن و ماموران زحمت کش نیروی انتظامی/ اعضای از جون گذشته بسیج و پاسداران مقید به اخلاق انسانی رو بدنام می کنند؟
اتفاقا کسانی که وارد میدان اغتشاشات اخیر شدند به مواردی از این دست یقین داشتند و گرنه جرات ورود به این فضا را نداشتند.
اما این افراد همیشه از یک عنصر در محاسبات خود غفلت ورزیده اند: محاط بدون جهان ماده در دل جهان بزرگتری که در آموزه های دینی ما به آن عالم غیب می گویند و یکی از مهم ترین عناصر عالم غیب، وجود سنت های الهی است.
یکی از سنت ها که شامل رویارویی باطل با حق می شود همان تیتری است که برای مطلب انتخاب کرده ام. اهل باطل وقتی مکر می ورزند توجه ندارند که در برابر آنها یک سری انسانهای ناتوان که با نام سپاه حق شناخته می شوند نیستند بلکه آنها خود را با خدا رویاروی کرده اند و به عبارتی برای خدا گردن کلفتی می کنند.
لذا یقین دارم تا وقتی که نظام جمهوری اسلامی و مدافعان راستین آن از مدار حق خارج نشده باشند، در پناه دست یاری حق قرار دارند.
ان شاء الله پیروزی از آن رهبر حکیم و فرزانه انقلاب و یاوران راستین ایشان خواهد بود.
نتيجه انتخابات جمعه ۲۲ خرداد
ديروز ۱۸ خرداد اعلام شد!
به چند دليل جامعه شناختي معتقدم نتيجه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري (۲۲ خرداد) ديروز (۱۸ خرداد) در تهران روشن شد!
ديروز حاميان دکتر محمود احمدي نژاد در مصلاي تهران همايش داشتند و حاميان مهندس مير حسين موسوي نيز در خيابان ولي عصر از ميدان راه آهن تا تجريش زنجيره انساني در حمايت ايشان نشکيل دادند.
من در هر دو برنامه حضور داشتم و آن چه مي نويسم بر اساس مشاهدات مستقيم خودم است.
گذشته از اين که بيش از نيم ميليون نفر در مصلا در حمايت از دکتر و حداکثر بر اساس بر آورد بنده بين ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر در حمايت از مهندس جمع شده بودند؛ چند دليل دارم که نشون ميده که احمدي نژاد پيروز انتخابات آينده است:
۱ . طرفداران مير حسين غالبا از اقشار مرفه تهران و ميدون وليعصر به بالا بودن اما طرفداراي احمدي نژاد غالبا از اقشار جنوب شهري بودند اين مساله را هم قيافه ها و هم ماشيناشون نشون ميداد و هم جهت حرکتشون در آخر شب به سمت منازلشون. کيه که ندونه ۷ دهک از جامعه ما زير خط فقر زندگي مي کنن و اکثر جمعيت کشور جزو طبقات متوسط و پايين جامعه هستند.
۲ .
- شعارهاي حاميان مير حسين:
هر کي که بيسواده/ با احمدي نژاده
داهاتي داهاتي (خطاب به جمعيت حامي احمدي نژاد)
کلاغ پر/ دايناسور پر/ ديکتاتور پر/ محمود پر/ محمود که پر نداره باباش خبر نداره
دو دو تا ۱۰ تا
دروغ گو دروغ گو ...
مرگ بر ديکتاتور
نصر من الله و فتح قريب / مرگ بر اين دولت مردم فريب
آزادي انديشه با احمدي نميشه
محمود به من گفت، چي گفت؟... من از سيد مي ترسم...
احمدي باي باي / احمدي باي باي
- شعارهاي حاميان احمدي نژاد:
الله اکبر/ الله اکبر
مرگ بر غارتگر بيت المال
هاشمي موسوي پيوندتان مبارک
پرونده ها رو ميزه / هي ميگه چيزه چيزه
موسوي کم آورده / فائزه رو آورده
سيد آمريکايي نمي خواهيم نمي خواهيم
ايول ايوله، ايول/ حاج محمود يله ايول/ خيلي سروره، ايول/ عشق رهبره، ايول
دزدگير/ دزدگير/ دزدگير (خطاب به عکس احمدي نژاد)
احمدي نژاده نازنين/ جومونگ ايران زمين
نگاهي به شعارهاي دو طرف که اصلي هاش اين شعارها بودن، نشون ميده که شعاراي طرفداراي مير حسين غالبا بر اساس اتهام (نه حقايق اثبات شده) به رقيب و تحقير و توهين به او و حاميان اوست اما شعارهاي حاميان احمدي نژاد بيشتر در وصف کانديداي خود و در مواردي هم که رقيب را خطاب قرار مي دهد برگرفته از وقايعي است که رخ داده است؛ مثل ورود فائزه به جمع حاميان مير حسين/ نکاتي درباره خاندان هاشمي که شهره عام و خاص است و ...
نتيجه اي که از اين وضعيت مي توان گرفت اينست که حتي طرفداران مير حسين چنان به مرحله استيصال در برابر رسيده اند که به تخريب و اتهام زني روي آورده اند.
۳ . فرار به جلوي مير حسين موسوي و طرفدارانش مبني بر اين که اگر ما پيروز انتخابات نباشيم پس در آرا تقلب شده است. اين مساله نيز حاکي از اين است که ستاد مير حسين بر اساس آمارهاي مستند خود نيز به اين نتيجه رسيده اند که پيروزي با رقيب است. لذا بر اين اساس به تحريفاتي نيز در اخبار دست زده اند. مثلا در خبري که شهاب نيوز از وبگاه هاي متعلق به طرفداران مير حسين منتشر کرد در ادعايي عجيب تعداد شرکت کنندگان در همايش مصلاي تهران را ۸۰ تا ۹۰ هزار نفر برآورد کرد. در حالي که فقط در شبستان داخلي مصلا نزديک به ۲۰۰ هزار نفر جمعيت موج مي زد و بيرون از شبستان نيز ۳ برابر اين جمعيت جمع شده بودند.
۴ . سياست يک بام و دو هواي موسوي در جذب آراي نخبگان و توده نتيجه نداده و وي به نوعي در دامن نخبگان افتاد تا آن جا که حاضر شده است با پذيرفتن سهم هايي که صاحبان قدرت و ثروت در هزينه هاي انتخاباتي وي به خود اختصاص مي دهند از هم اکنون به نوعي بخش عمده اي از کابينه اش را پيش فروش کرده است. در حالي که در جبهه مقابل سياست هاي توده گرايانه احمدي نژاد در عين اين که برخي نخبگان را از اطراف وي پراکنده ساخت اما در جلب آراي توده ها موثر افتاد تا جايي که در شهرهايي مثل تبريز و اروميه که آس آخر تبليغاتي مير حسين بود تعداد استقبال کننده از احمدي نژاد اگر نگوييم که بيشتر از استقبال کنندگان احمدي نژاد بود که بود، با آن برابري مي کرد.
۵ . ضعف ادبيات و استدلال مير حسين اصلي ترين رقيب احمدي نژاد در مناظره هاي تلويزيوني و روي آوردن وي به سخن پراکني عليه احمدي نژاد در غياب او و تباني آشکار سه کانديداي رقيب احمدي نژاد در مناظره ها بسياري از آراي مردم را به نفع احمدي نژاد مصادره کرد.
۶ . جوسازي رسانه هاي بيگانه به نفع مهندس موسوي/ حمايت آشکار هاشمي از وي و تن دادن آشکار موسوي به اين حمايت ( تا آنجا که بنرهاي تبليغاتي با عکس مشترک مير حسين و هاشمي در شهر نصب شد)/ تکيه به گروه هاي سياسي مشارکت و مجاهدين/ حمايت برخي چهره هاي جبهه اصول گرايان مانند رقيب دوره انتخابات دوم خرداد ۷۶ خاتمي (اکبر ناطق نوري) به عنوان عناصري که نزد افکار عمومي جايگاه منفي دارند، باعث ريزيش شديد آراي مير حسين نزد افکار عمومي شده است.
با اين اوصاف و تعدادي دليل ديگر که فعلا فرصت نوشتن آنها را ندارم، معتقدم که:
دکتر محمود احمدي نژاد پيروز انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ است.
انقلاب مخملين حاميان
مير حسين
سال هاست که صهيونيسم بين الملل تلاش دارند تا با به راه انداختن انقلاب هاي مخملين (انقلاب نرم/ انقلاب رنگين) دولت هاي مخالف ليبرال دموکراسي آمريکايي را ساقط کرده و به اردوگاه تحت امر خود بکشانندو نمونه موفق اين انقلاب ها را در گرجستان شاهد بوديم. لبنان و ايران دو کشور ديگري بودند که هدف اين دست از انقلاب ها قرار گرفتند.
اما تا کنون به واسطه حضور قدرتمند تفکر شيعه که روحيه جهادي را از امام حسين عليه السلام به ارث برده است، در اين دو کشور موفقيتي براي اتاق هاي تصميم دشمنان رقم نخورده است.
تجربه انقلاب صورتي که با به راه انداختن ارتش فواحش در ايران قصد داشتند تا به خيابان کشيدن زنان بي حجاب با لباس هاي نيمه عريان به رنگ صورتي و آرايش به رنگ صورتي به باور خود انقلاب رنگين را در ايران رقم بزنند که با آغاز طرح امنيت اجتماعي ناکام ماند.
اما امروزه روز، انقلاب لمپن قبلي کمي مايه سياسي به خود گرفته و از جايگاهي موجه تر در حال رقم خوردن است:
انقلاب سبز پياده نظام مافياي قدرت و ثروت در برابر اراده ملت!
به قولي وقتي ديدند با تيغ فحشا نمي توانند به رويارويي با دين در سرزميني که هماره در تاريخ ۱۰ هزار ساله خود دين دار زيسته است بروند، با پنبه مقدسات ميخواهند دين را در پاي شيطان قرباني کنند.
اما زهي خيال باطل که فرموده است: والله متم نوره و لو کره المشرکون.
ما
بمير ابوالحسن روحاني
راي ميدهيم!
سابق بر اين، در ايام جنگ کشور با مضيقه هاي متعدد روبرو بود. يکي از اين کمبودها کمبود کاغذ بود.
ماها که اون موقع مدرسه مي رفتيم به خاطر کمبود کاغذ به دفترهاي کاغذ کاهي و دفترهاي خونگي که از دوختن ته مونده هاي کاغذ سفيداي بجا مونده از دفتراي پارسال درست مي کرديم رو آورده بوديم.
کتاب درسي هم به مرحله سهميه بندي رسیده بود. اگر به کسي سهميه نمي رسيد، بايد از انبار مدرسه کتاباي پارسال رو مي گرفت. آخر هر سال مدارس کارنامه رو به شرطي به دانش آموز مي دادن که کتاباي درسي رو که خودش پول داده و خريده بود، به دفتر مدرسه تحويل مي داد تا از اين راه کمبود کتاب در سال تحصيلي آينده جبران بشه.
حالا در اين بين، وقتي موسم انتخابات که تقريبا هر سال يک انتخابات سراسري در کشور برگزار مي شد فرا مي رسيد، کانديداها براي تبليغ، کمتر مي تونستن پوستر چاپ کنن و به روش هاي جايگزين رو مي آوردن.
مثلا در شهرستان تالش، زادگاه پدري من، ستاد کانديداهاي مجلس وانت هايي رو راه مي انداختن که بالاش يه بلند گو نصب شده بود. يه نفر کنار راننده مي نشست و متني شعار گونه رو در حمايت از کانديداي مورد نظر با يک شور و حال انقلابي مي خوند و وانت در محله هاي مختلف شهر و روستاهاي اطراف دور ميزد.
يکي از دوره ها بود (فکر کنم دور سوم مجلس) پدر شهيدي به نام سيد ابوالحسن روحاني (که مکلا بود)کانديدا شده بود. تقريبا همه مطمئن بودن که ايشون راي نمياره حتي اعضاي ستادش. تبليغاتچيه که متنو داده بودن دستش يه آدم کم سواد بود که يه جمله رو به نحوي و با لحني تکرار مي کرد که اين بود: ما بمير ابوالحسن روحاني راي مي دهيم. روي بميرش هم طوري تاکيد مي کرد که باعث خنده مردم شده بود. همه مطمئن شده بودن که تبليغاتچيه کانديداي خودشو دست انداخته. البته آقاي روحاني هيچ وقت نتونست نماينده مجلس بشه.
حالا قضيه ي فيلماي انتخاباتي بعضي از کانديداهاست. مثلا ديشب که فيلم انتخاباتي کروبي رو ديدم حس کردم بعضيا مثل الويري و ابطحي اين پيرمردو دست انداختن!!!
دو روز به اعلام نتايج مانده، اما ۱۰۰ درصد مطمئنم که آقای احمدی نژاد رئيس جمهور آينده ايران است.
بعد از يک هفته چالش سنگين ذهنی به اين نتيجه رسيدم که فعلا ايشان صدای واقعی ملت اند. ملت من و شما نيستيم، ملت سايت گويانیوز و مسعود بهنود و ابراهيم نبوی نيستند، ملت خشايار ديهيمی نيست، ملت دولت آبادی نيست، ملت مجموعه اين روشنفکران بريده از مردم و خودبين و خودپسند نيستند. ملت همانی است که غذای مانده از درگاه خانه مان مي برد، ملت جوانی است که ساک به زير سر بر چمن ميدان های تهران ميخوابد، ملت کارگرانی اند که صبح ها گوشه خيابان می ايستند تا کارفرمايی روزی مزدی بهشان بدهد، ملت رانندگان تاکسی بدون بيمه اند، ملت جوانان بيکارند، ملت چشمهای حسرت بار و پر کينه پيادگان نظاره گر ماکسيماهای روان در خيابان هايند، ملت پدر و مادر فاحشگان ميرداماد و وليعصرند، ملت اهالی جواديه سرگردان در جردن اند.
ملت سايت نمي خوانند، ملت به حرفهای ساده و شوخی های ساده تر احمدی نژاد بيشتر احساس نزديکی مي کنند تا انتقاد خنک بهنود از رفتار احمدی نژاد با کريستين امانپور. چقدر خودبينی! چشمها کور و گوشها کرند. سر به کوچه و خيابان بزنيد از اين مردمی که راحت سخن مي رانيد از ايشان، نفرتشان از هاشمی و علاقه شان به احمدی نژاد موج ميزند، آن هم بعد از دو برنامه تلويزيونی. هاشمی برای مردم چه دارد که بگويد؟ جز کليات بي نمک و بي مزه و بی بو و بی خاصيت؟ چرا کسی نميفهمد که اين همه حمايت های شما جماعت رنگارنگ روشنفکران از هاشمی - هر چه که بوده و باشد - تنها به سرخوردگی خودتان از اين ملت می انجامد. شما اين مردم را نشناخته ايد و ظاهرا خيال شناختنشان را هم نداريد. مردم دانشجو نيستند، استاد دانشگاه هم نيستند، مردم مردم اند، فارسی نميفهميد عربی اش ميشود عامه، چپ و راستش کنيد مي شود عوام.
در پايان اين انتخابات چه ميماند؟
- احمدی نژاد رئيس جمهور میشود! با همان ظاهر، با همان چفيه و با همان طرفداران هيبناکش.
- چپی ها و مجاهدين و ساير شرکا که هشت سال فريفته بودند خودشان را، مفتضح می شوند به آن شکر خوردنی که با هاشمی کردند. تاريخ چرخی دارد خرد کننده، خود اتهام زدند و به لجن کشيدند و خود به درگاه عذر آوردند به خواری.
- با مملکتی که نيمی به ديگری و نيم ديگر به آن ديگری ناسزا دريغ نکرده بود بايد با طرفداران آن نيم اولی يا دومی چشم در چشم و رو در رو کار کنند. فرزند با پدر، همکار با همکار، مادون با مافوق چيزی از بد و بيراه و بحث و فحش و تهديد کم نگذاردند. اعصابها خرد، دوستيها ويران و آبروها و حرمتها به باد رفت. شرم از اين اعلام حمايتها، مردم را نشناختيد و کينه ها برپا کرديد و آبرو و حيثيت خود به باد داديد. جر نزنيد که تقلب شد. مردم رای دادند. دموکراسی بود. مردم با چشم باز و گوش شنوا رای دادند. صدای همه تان هم از همه روزنامه های متعدد بلند بود. معتبر و شريفتان فراخوان کردند و مردم به فراخوان وضيع لبيک گفتند. عجب است.
- از يکشنبه حيرتها شروع ميشود: «مردم ظرفيت دموکراسی نيافته اند!»
پس چرا يقه خودتان را برای جبهه دموکراسی خواهی ميدرانيد؟ اگر عزت الله سحابی نامزد مي شد کسی از اين مردم رای ميداد؟ اگر بنی صدر - که ديگر جزو آثار باستانی شده - کانديد مي شد رای مي آورد؟ خودتان را با خاتمی مقايسه مي کنيد؟ خاتمی لکه ننگ مادی و معنوی داشت؟ باورتان شود، در نظر مردم شما و فکرتان چيز مهمی نيست. خودشکنی کنيد...تفرعن مايه شکست مفتضحانه شما شد. پايين بياييد و صحبت های يک راننده تاکسی را گوش کنيد و سعی کنيد بفهميد. سال ها فرصت داشتيد تا مردمی از اين دست - که کم هم نيستند - به اين حضيض و فلاکت نرسند. مردم از ترس اين عقرب هرگز به آن مار غاشيه پناه نمي برند، بلکه تنها از ستونی خراب و چاک چاک به تاريکی خوش صدايی می پرند تا شايد فرجی شود برايشان.
- مسخره بازی و لودگی و گير به ظاهر دادن بس است. کاملا ضايع شديد، من هم ضايع شدم، ساعتها گريستم و سر به ديوار کوبيدم. اما حقيقت را ديدم. من مردم را ديدم.
برای تمام آن ساعتهای مديدی که مقالات و نوشته هايتان را خواندم...متاسفم. با يک استثنای ابراهيم نبوی دوست داشتنی که به غير از امروز هميشه قهقهه از گلويم روان کرد.
انا لله و انا الیه راجعون
یکی دیگر از سرداران نهضت جلیله علمای شیعه
و بزرگی از حلقه نورانی نهضت انتظار
به ملکوت اعلی پیوست.
درگذشت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت فومنی را به تمام شیعیان جهان و بویژه مقلدان این مرجع بزرگ تشیع تسلیت عرض می کنم.

